شیخ‌الرئیس ابوعلی سینا

... دستی به پهلوی شاهزاده زد و گفت: این گاو خیلی لاغر است و به درد کشتن نمی‌خورد، به او علف بدهید تا چاق شود!

 

در ده سالگی حافظ تمام قرآن بود. علم حساب و سپس فقه را آموخت.  از مهمانـش، منطق و فلسفه و هندسه را فرا گرفت. مهمان، پدرش را سوگند داد مبادا کودک را جز کسب علم به حرفه‌ای دیگر بگمارد.

با هوش سرشاری که داشت به مطالعه‌ی آثار ارسطو پرداخت. آن‌گاه به یادگیری علم طب روی آورد و در شانزده سالگی پزشکی ماهر شد.

در هیجده سالگی کتاب معروف متافیزیک ارسطو را آنقدر خواند تا تمام متن آن را از حفظ کرد، از آنجا که محتوای آن را نفهمید کلافه شده بود.  روزی در بازار ، مردی با اصرار کتابی ارزان به او فروخت. بر حسب اتفاق شرح مابعدالطبیعه‌ی ارسطو بود به قلم ابونصر فارابی. به پاس این میمنت نماز گزارد و صدقه داد.

دوران جوانی‌اش افول اقتدار سامانیان بود. زمانی که نوح بن منصور سامانی فرمانروای بخارا بود، به نوعی بیماری مبتلا شد. همه پزشکان از درمانش ناتوان شده بودند. اما اسطوره‌ی پزشکی ما او را درمان کرد. سپس اجازه یافت تا از کتابخانه معروف و بسیار بزرگ او استفاده کند.

 اندکی بعد حکومت سامانیان منقرض شد و سلطان محمود غزنوی به قدرت رسید. سلطان محمود، دشمن شیعیان‌ بود و به فلسفه علاقه‌ای نداشت. طبیب مجبور به فرار شد. از آن هنگام، دوران پرتلاطم زندگی وی آغاز شد.

او مدتی در نیشابور ماند و منطق تدریس می‌کرد. سرانجام از دست مأموران محمود غزنوی به گرگان گریخت و در آنجا مورد استقبال قابوس بن وشمگیر قرار گرفت. وقتی در گرگان بود متوجه شد که عده زیادی از مردم گرفتار بیماری دستگاه گوارشی شده‌اند. این موضوع باعث شد، او رساله‌ای در آداب صحیح غذا خوردن بنویسد.

 بعد از سقوط قابوس، به شهر ری رفت ، همانجا بود که شاهزاده مجدوالدوله را درمان کرد . شاهزاده در اثر بیماری مالیخولیا گمان می‌کرد، گاو است و غذا نمی‌خورد و مدام اصرار می‌کرد، او را بکشند و گوشتش را بپزند و بخورند! طبیب برای درمان او لباس قصابان را تن کرد و کارد در دست، به نزد مجدوالدوله آمد و دستور داد تا دست و پای او را ببندند. بعد کارد را بر گلوی او گذاشت تا وی را بکشد. اما قبل از آن دستی به پهلویش زد و گفت: این گاو خیلی لاغر است و به درد کشتن نمی‌خورد، به او علف بدهید تا چاق شود. مجدوالدوله برای اینکه چاق شود، شروع به غذا خوردن کرد و هر چه می‌آوردند، می‌خورد. بوعلی از این راه  داروهایش را هم به او خوراند. بدین ترتیب، مجدوالدوله پس از مدتی سلامتی‌اش را باز یافت.

پس از آن، ابن‌سینا به همدان رفت و شمس الدوله دیلمی از او استقبال کرد. وزیر شمس‌الدوله شد و بیماری قولنج او را درمان کرد. او با فراغت اندکی که داشت. کتاب فلسفی «شفا» را نوشت. بعد از مرگ شمس‌الدوله، سماء الدوله به حکومت رسید و بوعلی را به خاطر نامه‌نگاری‌اش با علاءالدوله حاکم اصفهان زندانی کرد. او چهار ماه در زندان بود و در آن مدت، سه کتاب نوشت.

سال‌های پایانی عمرش را در اصفهان زیست اما در یکی از سفرهایش به همدان  در سال ۴۲۸ قمری بر اثر قولنج درگذشت.

  او بیشتر عمر خود را سرگرم مطالعه و یادگیری بود و کمتر به استراحت و خواب می‌پرداخت. هر گاه مسأله‌ای را نمی‌فهمید به مسجد می‌رفت و نماز می‌خواند تا خداوند فهم آن موضوع را برایش آسان کند.

از ایشان ۱۳۱ اثر موثق، و ۱۱۱ اثر منسوب  در  موضوعات فلسفه و طب و ریاضی و طبیعی بر جای مانده.

کتاب قانون  (به زبان عربی) / (ترجمه فارسی)  یک دائرةالمعارف گرانقدر پزشکی است که در آن تمام مبانی اصلی طب سنتی مورد بحث قرار گرفته ‌است مانند: مبانی تشریح، آناتومی، مبانی علامت شناسی، سمیولوژی، داروشناسی و داروسازی و نسخه نویسی. کتاب قانون در سال ۱۳۶۰ توسط مرحوم شرفکندی از زبان عربی به زبان فارسی امروزی ترجمه شد وتوسط انتشارات سروش منتشرگردید وتاکنون چندین بار تجدید چاپ شده‌ است.

 

اکنون، بیش از گذشت هزار سال از تولد ابن‌سینا میگذرد، نظریه‌های فلسفی و پزشکی او هنوز مورد توجه و احترام است. سازمان «یونسکو» سال 1980 میلادی را به‌خاطر هزارمین سال تولد ابن‌سینا، سال ابن‌سینا نامگذاری کرد. انجمن داروسازان انگلیسی، روی آرم خود تصویر ابوعلی‌سینا را نقش کرده است.

 منابع: سایت تبیان >> 1- ویل‌دورانت تاریخ فلسفه.2-  مقاله ابن‌سینافضل الرحمن،،3- تاریخ فلسفه اسلامی، تهاتری کورین، حسین نصر و عثمان یحیی،4-  مقدمه بر الهیات نجات بوعلی‌سینا، یحیی یثری.5- مهروش طهوری، ابن‌سینا در 90دقیقه  و سایت ویکیپدیا

عید مبارک

تنبلی

بعد از هر امتحانی دلم می‌خواد فقط تـنبلی کنم. دراز بکشم و TV نگاه کنم و با کسی حرف نزنم. کارشناسان علم رفتار، اگه دلشون خواست میتونن از این اعترافاتم بعدها علیه خودم استفاده کنند. میتونستم موبایلو خاموش کنم و به تنبلی‌ام ادامه بدم... اما تعداد تماس‌ها و پیامک‌ها زیاد بود.

اول اینکه فردا آخرین کلاس سال خواهد بود و روز دوشنبه کلاس نداریم. تعجب نکنید چون برخی از همکلاسیا هنوز این خبرو نمیدونستند. سعی کنید فردا سر کلاس دکتر سعادت حاضر باشین چون حساسیت به غـیـبتای این دوره زیاد شده.

جشن روپوش سفید روزهای 21 و 22 فروردین برگزار میشه به طوری‌که مطلع شدم چندان فرقی با کلاسای تئوری‌مون نداره سخنرانی و بازدید و... به هر حال وعده‌ی اهدای یک روپوش به دانشجویان شرکت کننده داده شده. موجب مسرت اینکه همکلاسی‌های گرامی که به هر دلیلی یک ترم از بقیه عقب افتاده‌اند هم در این جشن شرکت خواهند کرد. اجازه استفاده از دوربین فیلم‌برداری شخصی هم گرفته شده!

اگر به فکر جشن دیگه‌ای هستید فردا بعد از کلاس دکتر بازویار بهترین و تنها فرصته. برنامه‌هایی که احتمالا در جشن خواهیم داشت میتونه شبیه همون اولین جشن سال 88مون باشه. تدارک زمان و مکان و مجوز برگزاری جشن بر عهده من. اما نمی‌دونیم چند نفر شرکت کننده داریم. پیشنهادهاتونو در این زمینه اعلام کنید تا ببینیم اصلا آمادگی جمعی برای برگزاریش وجود داره یا خیر؟

تصحیح یک خبر: کلاسای بعد از عید، از روز شنبه 17 فروردین آغاز میشه. قبلا به ما گفته شده بود شنبه‌ی بعد از جشن یعنی 24 فروردین ، اما امروز تغییر کرد. به همین خاطر از دوستانی که خبر شروع کلاسارو  روز24 فروردین از من دریافت کردند عذر میخوام.

جزوه‌های تئوری اعصاب: رکورد آخرین جلسات دکتر احمدی و دکتر حجتی رو دارم. دکتر احمدی میگن نیازی به پیاده کردن جزوه‌های من ندارید چون من جزوه در اختیار شما قرار خواهم داد.

 در طول تعطیلات عید سعی خواهم کرد تمام جزوه‌های آمار رو تهیه و آپلود کنم. به هر حال جزوه‌ها بلافاصله بعد تعطیلات تکثیر شده و به دست‌تون خواهد رسید.

کارت تبریک عید: به نظرم رسید می‌تونیم یک مسابقه‌ی کارت تبریک بذاریم. همین‌جا تو همین وبلاگ. این فقط برای نویسندگان وبلاگ میسره، لذا از هر همکلاسی 88ی دیگه که ذوق این کارو داره دعوت میشه اولا افتخار همکاری به ما بده و سپس در این مسابقه شرکت کنه. کارت تبریک شامل یک تصویر و یک عبارت چندجمله‌ای باشه. برنده رو رای خوانندگان تعیین خواهد کرد.

دیگه نکته‌ی قابلی یادم نمیاد.

موسیقی تلفیقی

اینجا همه چی در همه. نه منظورم اون برنامه‌هه نیست. اینجا رو میگم همین ما خودمونو میگم. موضوع سیاسی هم نیست. کاری با سیاست چندان نداریم . ولی  واقعا همه‌چی درهم‌برهم شد. تلفیق ناهمگونی از «همه‌چیز» اومد به بازار. در انبوهی از شعارها و فرهنگ‌ها گم شدیم. شعارامون همه باحال! و همه دهن‌پُرکن: اون موقه «سبز» و حالا « بهار» ... گویا معانی مشترکی را تداعی میکنند اما چرا تلفیق نمیشن؟  اسمهاشون همه منتسب به اولیاء: میر،حسین، موسوی، محمود، احمد... نه اشتباه نکنید اینا اونا نیستند. واقعا این‌بار نمی‌خوایم سیاسی باشیم.

آقای احمد محمود یک نویسنده است که اگه اهل مطالعه باشید یه نگاهی به این لینک میندازید.

آقای میرحسین موسوی هم یک خواننده است. خواننده که میگم منظورم این نیست که آثار نویسندگان را میخواند. بلکه یک آوازخوان است. ساده بگم ترانه‌خون! باور نمیکنید؟ بفرما این لینک! البته خودشون که میگن هنرمند هستند. من هیچ ایده‌ای ندارم. البته دارم اما نمیگم اصرار نکنید!

ایشون میرحسین موسوی هستند و گویا از «میر» بودن خودش چندان خوششون نمیاد. و از اون بدتر به جای نام خانوادگی «موسوی» ترجیح دادن «تهی» صداشون کنند. حالا تلفیقی از یک اسم منتسب به اولیاء دین داریم به‌علاوه یک پسوند موهوم. حسین تهی!

شیوه‌ی آوازخوندن‌شون هم تلفیقی است. چند سالی بیشتر نیست که ظهور کرده و طرفداراش برا دیدنش سرودست میشکنن. اگه بخواد تو دانشگامون برنامه بذاره تعداد کسایی که تو برنامه‌اش شرکت میکنن از تعداد کسایی که Beeeeeep صدبرابر بیشتره. ثابت کرده که با همه‌ی «تهی» بودنش، چه تریبون قوی‌ای داره.

و اما اشعاری که از این تریبون پخش میشه. بی‌نظیره و واقعا جای تفسیر و بحث داره!

قول بده
تهی
بیا بیا
قول بده
آ آ آ ....
صد بار چپ , راست ، بالا و پایینشو چک کردم. چقدر خوبه ابعاد!
اگه بره یه کمی بکنه کار رو اخلاق. قول میدم برم خواستگاریش با اقوام
یه عروسی میگیرم بزارن تو اخبار همه ببیننمم میامی تا اهواز
عصاب مصاب نذاشته برام . هی باید صبح قرص مرس خورد
یهو دیدی تهی خول مول شد!
قل قل قل جوش میاد خونم میگم اخه جونم تویی گل پونم برو توی برج!

 جونم؟ اُ اشتباه شد هیچوقت نمیشه عشقِ ما شل! سفتیم و چفت مث لولای در
عجب چیزییه خدای من !!
قول بده کسی امد جلو گل بده یا که خواست تلفن بده بگین یکی اونو هل بده
بگین بگین
قول بده کسی امد جلو گل بده یا که خواست تلفن بده بگین از جلو چشت گم بشه اُ اُ اُ
او او هو لَ لَ لَ
قول بده تهی...
بعدِ گذشتِ سالهای متوالی به لطفو مرحمت متعالی
طعمِ زندگیمون شده عالی مسِ مزه ی برنج و تنِ ماهی که
که خوراکه سفره عینِ خودت ! هر کاری کنه نمیرسه حیفه خودت
ها بریم یه جایِ دورِ دور صبح پاشدی ببینی که رو به روت پره گل رزِ و گل خل زهرهِ
عینهو فیلم لاستِ منظره
دوباره اسم طبیعت امد رم کردم     هنو چیزی نشده ساکمو جمع کردم
اگه پایه باشی با یه ماشین.         میریم ساحل سوار قایقا شیم
خرچنگ میزنیو حالم بد میشه     بقیش سانسوره چون داره شب میشه
قول بده کسی امد جلو گل بده یا که خواست تلفن بده بگین یکی اونو هل بده .
قول بده کسی امد جلو گل بده یا که خواست تلفن بده بگین بره از جلو چشت گم بشه
قول بده کسی امد جلو گل بده یا که خواست تلفن بده بگین یکی اونو هل بده اُ اُهووو
قول بده منو تو فقط مالِ هم باشیم . قول بده منو تو همراهِ هم باشیم
اگه دنیاخراب بشه رو سرِمون . قول بده منو تو دنیای هم باشیم ♥

حالا این شما و این موسیقی تلفیقی ببینیم نظرتون چیه؟

اسکندر

حرف کوتاه می‌کنم. او یک همکلاسی است! نه حالا که ابتدای ترم هست پیش ما مهمان شده باشد یا انتقالی گرفته و یا بازمانده‌ی سال‌های بالاتر... نه! واقعا او  یک همکلاسی رشته‌ی پزشکی ورودی 88ـه و شما بارها اونو دیدین. حتی می‌دونم که عکس یادگاری‌شو توی آرشیو جزوه‌هاتون هم دارید...

اگر تا حالا نشناختین دیگه خیلی بی‌معرفتین! ایشون «اسکندر» هستند. البته بی‌معرفتی از خودمه چون تا امروز منم اسمشونو نمی‌دونستم. اما وقتی فهمیدم اسم داره و چهره‌ی ناراحتشو دیدم، توی ذهنم هویت گرفت. و ابهت شخصیتش منو گرفت. راستش اصلا ازش ترسیدم.

با احتیاط ازش پرسیدم چی شده اسکندرجون!؟ برگشت یه نگاهی بم انداخت و دوباره نگاشو ازم گرفت، ابروهاشو بالا انداخت و لباشو به هم فشار داد تا حرفایی که تو دلشه یهو نریزه بیرون ... کمی سکوت کردیم. بعد دل به دریا زدم و گفتم: ... شاید از ما دلخوری؟!

این‌بار هم متانت‌شو از دست نداد و گفت: ببین! فکر نکن متوجه نیش و طعن‌های بقیه نمی‌شم. قشنگ دارم می‌بینم که همه‌چیو بازی گرفتید. به شخصیت و هویت هم توهین می‌کنید به کنار! به کودکی من هم احترام نذاشتید. فکر کردید حالا که حرف نمی‌زنم، پس بی‌دفاعم یا این طعنه‌ها رو به دل نمی‌گیرم. یا حرف زدن بلد نیستم. نه داداش! بذار فقط یک جمله بگم. سکوتم از نجابت منه!

سنگ رو یخ شده بودم... نمی‌دونستم چی باید بگم. دلداری بدم یا انکار کنم... چند ثانیه گذشت یهو به فکرم رسید که جا خالی بدم و طوری وانمود کنم که ... حداقل من بی‌تقصیرم!

نفس گرفتم که چیزی بگم اما نذاشت دهنم باز بشه ... ادامه داد:  فکر هم نکن شمام بی‌تقصیری. این بازی‌های بچه‌گانه رو تو شروع کردی. و مسئول همه‌ی این بازیا تویی.حالا تنهام بذار.

استاد اومده بود تو کلاس...سریع ازش پرسیدم: می‌خوای ازت عذرخواهی بشه؟ یا حرفاتو بذارم تو وبلاگ؟ گفت: نه اصلا ! ... به هر حال حرفاشو پست کردم. آخه اینا حرفای دل من هم بود. حالام اگه خوششون نیومد از طرف همه ازشون عذر می‌خوام. دکتر عذر میخوایم.

با احترام: محمدی

عید مبارک

اعتیاد

سر کلاس فارماکولوژی درس «مخدرها» حس کردم جا داره مطلبی راجع به اعتیاد بذارم اما مطمئن نبودم استقبال بشه.
البته بیشتر منظورم نگرش فردی اعتیاد بود نه اجتماعی. ولی حالا می‌بینم جنبه‌ی اجتماعی‌اش بیشتر مطرح شده.
 
جنبه‌ی فردی: یعنی چرا معتاد میشیم؟ آیا در انتخاب بین لذت اعتیاد و یک زندگی معتدل و سالم حق انتخاب داریم؟ دلم می‌خواد اونقدر بکشم تا بمیرم سرمایه‌شو دارم با کسی‌هم کاری ندارم. میشه؟ به عبارت دیگه با علم به عواقب آن، آیا حق داریم معتاد بشیم یا نه؟ این‌ها سر کلاس داشت یه کوچولو بحث می‌شد.

جنبه‌ی اجتماعی: چرا معتاد داریم؟ خانواده و آموزش تاثیر داره؟ فقر تاثیر داره؟ اگه بخوایم کسی را به زور از اعتیاد در بیاریم، آزادی های اونو محدود نکردیم؟

از بعد جرم‌شناسی هم اگه ثابت شده که اعتیاد جرم نیست، تاوان اعدام‌ و حبس‌های وسیع گذشته گردن کیه؟ اگر جرم است چرا اینقدر شیوع داره؟ اصلا چرا کشور ما...؟ مگر ما چه ویژگی داریم که دراین زمینه هم داریم رکورد می‌زنیم.

ارزیابی

سلام

هدفم از این پست بررسی کلی عملکرد اساتید، آموزش، و از همه مهمتر خودمونه.

از آخر به اول میگم! امتحان که بد نبود تقریبا از امتحانای آسون این ترم بود. این همه از امتحان قلب ترسیدیم هی گفتیم حجمش زیاده. از جهاتی از ریه و خون آسون‌تر بود ولی انصافا دو روز فرجه‌ی بیش‌تر واقعا لازم بود. حوصله داشتید این فرم پیش‌بینی نمره رو در حاشیه‌ی صفحه پر کنید تا بعدها مقایسه‌ای داشته باشیم. این فرم نظرسنجی در وبلاگ رو تازه یاد گرفتم.

پیشنهاد بحث علمی در وبلاگ چقدر دیر و چقدر عالی بود. کاش از اول ترم، چه عرض کنیم از ترم اول، این کارو می‌کردیم. البته ترم اول، ببخشید! جو عمومی کلاس هنوز خوی نوجوانی داشت و اصلا در حدود این حرفا نبود. کاش یه طوری به ترم پائینی‌ها برسونیم که این کار چقدر مفیده.

جزوه‌هامون نسبتا خوب بودن. به قول علی‌اصغر برای گرفتن 18 نمره از 20 کافی بودند. خوشبختانه می‌بینم که کلاس به سمت کتاب‌خوانی داره پیش میره. از اواسط کورس افراد جزوه‌نویس ما کاهش بی‌نظیری داشته. یه نظرسنجی می‌خوام برای این‌که بدونیم تهیه و خوندن جزوه، اینقدر که ما انرژی و هزینه صرف می‌کنیم، واقعا لازمه یا خیر؟ هدفم از طرح این موضوع اصلا این نیست که تشکر جمع کنم یا  ارزش کار خودمون را نمود بیشتری ببخشیم.

گذشته از این‌که حرمت استاد لازمه و در قسم‌نامه‌ی بقراط، همه‌ی اساتید بر ما حرمت پدری دارند، گمان کنم در عصری به‌سر می‌بریم که بینش تعبدی و تقدس‌مآبانه نسبت به برخی مسایل و برخی افراد باید برداشته‌ بشه و به‌جاش افراد را بر اساس اصول منطق ارزیابی کنیم.

بی‌دلیل بحث را به اینجا نکشوندم. اگر ازتون پرسیده بشه فلان مدرس که ترم اول باهاش درس گذروندین، لیاقت تکیه زدن بر منصب استادی داشت؟ بی‌گمان خواهید گفت نه. اما به سادگی تشخیص دادیم فلان کارمند لایق پست ساده‌ی خودش هست و برای بقاش امضا جمع کردیم. یادمه اون روز حتی درنگ نکردید، حرکت بسیار جالبی بود.

حالا... پیشنهاد دادند که از فلان استاد حمایت کنید... براش امضا جمع کنید... نوشتن و گفتن اسم در این فضا را صلاح نمیدونم. اما بهش فکر کنید. هفته آینده راجع بهش تصمیم خواهیم گرفت.

پیش‌درآمد

پیش‌درآمد درس‌ امروز دکتر صالحی‌عمران بسیار جالب اومد به نظرم. فکر کردم این حرفا برای کلاس ما لازمه.(و شاید بیشتر برای خودم) آره! لازم بود شنیدن این حرفا از زبان یک استاد و در این برهه از تحصیل.  همون‌جا عهد کردم صحبتاشونو تو وبلاگ بذارم... حالا با اندکی دخل و تصرف به شرح زیر:

«دانشجوی پزشکی باید یه سری اصول رو رعایت کنه که من و گاهی همکارانم به این نکته‌ها اشاره می‌کنیم.

سعی کنید همه جوره الگو باشید.و یادتان باشد همه جوره بالاترید. با دانشجوی رشته‌های دیگه فرق دارید. باهوش‌ترید و باید پسندیده‌تر هم رفتار کنید.

درس خواندن و انضباط از اصول کار شماست. و رفتار پسندیده لازمه‌ی پیشرفت شماست. باید زمان و مکان حرف زدن و خندیدن را بدونید. پیش تخت بیمار جای خندیدن و حرف زدن درباره‌ی مسایل غیر کاری نیست. پیش اومد بیمار در ادم ریه به سر می‌برد. دانشجوها کنار تختش مثلا درباره‌ی ماشین و یا مسایل دیگر حرف می‌زنند و این‌ها کاملا مورد توجه و ارزیابی بیمار یا همراه بیمار قرار خواهد گرفت.

پیش بیمار خندیدن نداره، حرف گوش کردن داره. اگه کاری نمی‌تونی انجام بدی لااقل به حرفاش گوش کن. با صدای بلند صحبت نکنید از ابهت می‌افتید. مناسب پرستیژ کاری شما نیست. باید بدونید که هر گونه خلاف که از دانشجو سر بزنه معمولا از چشم پزشک یا رزیدنت و یا انترن مربوطه دیده میشه.

گروه‌های دیگه‌ی کادر درمان، گاهی گزارش میدن که دانشجوی شما فلان کارو کرده یا فلان حرفو زده یا پرونده را گم کرده. شما برای اینکه مبرا باشید باید از انجام برخی حرکات خودداری کنید و مراقب رفتار و گفتارتون باشید. میخوام بگم پزشکی حواشی داره همش درس هم نیست.

لباس آراسته و مرتب داشته باشه و روپوش تمیز و مناسب باشه. شخصیت ویراسته و مبادی آداب پزشکی داشته باشه. برخی دانشجویان رو در بخش می‌بینیم با روپوش کثیف یا کوتاه یا دکمه‌های افتاده و ظاهر کثیف با موهای روغنی. این‌ها از شان پزشکی شما دوره.

پزشک‌ شدن استعدادهایی لازم داره که فرد در گذشته و آینده اون استعدادها رو نشون داد یا نشون خواهد داد. یک پزشک خوب در دوران دانش‌آموزی سابقه‌ی رفتاری خوبی داره. اگه بپرسید میگن درس‌خون بود و آداب را راعایت می‌کرد. ...و آینده...پزشک موفق تمام سعی و تلاشش رو میذاره برای پزشک شدن. پیش میاد پزشک یهو میگن بساز و بفروش شده. دائم تو بنگاه‌هاست. برگردی به قبل می‌بینی قبلا هم دنبال خرید و فروش بودند. حالا در مقیاس کوچک‌تر.

دوران دانش‌آموزی هم همین‌طور ... وقتی یکی که در دوران دانش‌جویی ناموفق باشه شرح حال خوبی هم نداره. مثلا تا چند سال کنکور داده و قبول نشد  یا  رشته‌های دیگه درس خوند، حسابداری خوند، بیمه خوند و به تدریج سر از رشته پزشکی در آورد! خلاصه بک گراند خوبی نداره.

پزشک موفق همیشه موفق بود و نقطه ضعف کمتری نشون می‌‌ده.

در کل می‌خوام بگم پزشکی درس خوندن داره اما از خیلی کارها باید دوری کنید. دانشجوی پزشکی در جمع ابهت دیگه ای داره. سعی کنید حریم تونو حفظ کنید. و سنگین برخورد کنید.»

 

بی حجابی اسلامی

امروز هم کلاس و هم دانشگاه پرحاشیه بود. حداقل برا من اینگونه بود... از یک صبح پائیزی ملایم و خمار آغاز شد و به یک کرسی داغ آزاداندیشی ختم شد.

اول اینکه تاخیر داشتم در حد یک زنگ! به خاطر اینکه جبران تاخیر کرده باشم اول رفتم آموزش... گوشی تلفن اینبار دست «اون یکی» بود و داشت با «فامیل دور» حرف مفتکی میزد. «این یکی» گمان کردم زیر میز داره دنبال خودکارش میگرده . گفتم ببخشید کورس بعدی... ناگهان صورت خندان استاد رو دیدم که از زیر میز به من خیره شد. حقیقتا رنگ کت استاد با رنگ مانتوی «این یکی» مو نمیزد.خودکارشو برداشت و پیروزمندانه اومد بالا رو صندلی نشست. سلام و صبح بخیر. زنگ اول نبودی؟! استاد باور کنید تا چهار صبح داشتم مشق مینوشتم.

زنگ دوم تا «این استاد» اومد تو کلاس بلافاصله زدم بیرون، بهانه جزوه و تدارک کلاس بعدازظهر... «اون استاد» یک سینه لبریز از درد داشت باورتون نمیشه برام چایی آورد تا پیشش بمونم... حرفاش تموم نشد آخرش. چون بعد از کلاس دوباره یه سوژه رو بهونه کرد و ناگهان رو کرد گفت: فلانی نظرتون راجع به طب سنتی چیه؟ مقایسه ای دراز بین درمان به شیوه علمی و نتیجه درمان داشتیم... آخرش گفت یه مناظره بذارید مام توش باشیم... مناظره؟! ای وای کرسی مان از دست رفت.

رفتیم کرسی. جای نشستن نبود گوش تا گوش دانشجو نشسته بود جز اون ردیف جلو... تقریبا خالی از حضور کارمندان... تحیربرانگیز بود چون سال گذشته کرسی ازدواج بود و سالن نیمی همه کارمند...

وقتی رسیدم پخش مصاحبه هایی که دوستان هفته گذشته تهیه کرده بودند تمام شده بود. خدائیش توی فیلم خوش تیپ تر از خودم بودم. چیا گفتم یادم نمیاد.

به هر حال! کرسی یک مجری و دو گروه مناظره کننده در طرفین داشت ، با حفظ  فاصله به اندازه کافی و شاید محض احتیاط. «گروه راست» سمت راست سنگر گرفته بودند و «گروه چپ» سمت چپ! البته اگر آناتومیکی بخوام بگم برعکس !... کلا همه چی برعکس بود چون راستها حرف از تمدن میزدند و چپها حرف از سنت! راستها منابع غربی را نشان میدادند و چپها منابع قرآنی علم میکردند.

به شدت مضطرب بود و تقلا میکرد حرفایی که از قبل آماده کرده بود رو بالاخره یه جای بحث بگنجونه... آآآآآقا آخه مجبوریییییی؟؟؟!!.. پنج دقیقه تمام ... یه سمت دیگه انگار با دست پرتری اومده بودند با برنامه ریزی معین و مطالب کافی. حداقل اون چند دقیقه ای که من حضور داشتم... انگار یادشون داده بودند چیا باید گفته بشه.

یه کوچولو  نیشخند، موقع بحث کردن که نباید اعصابتو خورد کنه و رشته کلام از دستت در بره. رشته کلامو اون جلو دادم دستش ... و اما در ادامه ی رشته حرفای بسیار بسیار جالبی زد که آرزو کردم کاش رشته کلام  هرگز دستش نبود.

گفت اولا پوشش ۱۴۰۰ سال پیش بسیار سبکتر از مال ما بود. گفت عرب اون موقع اصلا پوشش رسمشون نبود. میگفت لخت مادرزاد طواف میکردند. گفت حتی خود ...گفت یه فرشته ای به دستور الهی مسئول .... هوف! باور کنید نمیشه گفت.  اصلا حدس هم نمیتونید بزنید. نه نخواهم گفت. من تمام این مطلب رو تا اینجا فقط به قصد بازگو کردن همین یک جمله آخر که شنیدم نوشتم. اما حالا می بینم نه روشو دارم نه جراتشو تا بازگو کنم. شلیک خنده حضار سالن رو پر کرده بود و من خارج شدم.


پ ن:  (17/9/91) به عنوان آخرین سخن... اون مسئولی که اجازه دادند اون گفتگو بین چندصد دانشجوی دختر و پسر انجام بشه، فکر اینجاشو کرده بود؟... با عرض پوزش نظرات این پست بسته شده است.

تراوش یا هذیان

بعد از امتحان کورس، یه کم شادمانی آبکی و الکی و یه شام عروسی... اگه میخوای بگی خب به ما چه! خواهم گفت: چون در شرایط relax هستم و راحت تر حرف میزنم!

اوایل دوره پزشکی عمومی با خودم میگفتم چطور ممکنه آدم بخشی از درس رو نخونده بذاره و بره سر جلسه امتحان. بعدش مدتی بود خودمو سرزنش میکردم چرا عادت کردم فقط شب امتحان درس میخونم؟ اما این بار دیگه آب از سرم گذشته بود... حتی دوتا جزوه ای که خودم نوشته بودمو نخوندم. آره میدونم وحشتناک بود.

یادتونه اوایل ترم یکی از دوستامون پیشنهاد داده بود یه سال بالایی درسخون بیاریم برامون حرف بزنه ... رمز موفیقت شو برامون بگه. نه خنده دار نیست و اصلا هم کلیشه ای نیست. البته اگر درست کانالیزه بشه و تک بعدی نباشه.

راستش شب توی اوج شادمانی مصنوعی خودم به این فکر کردم که ما خودمون افراد کوشا و موفق کم نداریم. کیه که بدش بیاد معدل خوب داشته باشه؟ کیه که نخواد یه بار هم که شده ماکزیمم باشه؟ همه میخوان و میتونن اما یه عده بیشتر بیان شدند.

الآن میگم... منظورم اینه که افراد برتر کلاسو بیاریم برامون حرف بزنن. برتر کیان؟ مورد نظر من پنج یا شش نفرن اما واقعا دلم نمیخواد اجر و زحمت ۱۵-۱۰ نفر از همکلاسیای شایسته را هم ضایع کنم یا تو ذوقشون بخوره ... پس داریم براشون! حالا برنامه چیه؟

قبلا عرض میکنم که این برنامه صرفا برنامه ریزی خودمه و هدفم آشنایی با شیوه درس خوندن دوستامونه. در اولین فرصت با این افراد صحبت میکنم و محور گفت و شنود رو به دستشون خواهم داد. سخنرانی نیست پس بقیه شرکت کنندگان افراد passive برنامه نیستند. گفت و شنود... یه جوری پرسش و پاسخ... نه اسمشو صندلی داغ نمیذارم چون این عبارت خیلی نخ نما شده. به قول شما خز شده. اگر کسی مدیریت برنامه رو برعهده میگیره به اطلاع اینجانب برسونه و در غیر این صورت خودم اداره میکنم. قول میدم برا همه مفید باشه... اون آخرش یا میگی همین که هستم خوبه حالا. نخواستیم... و یا یه همت برتر رو دیدی و برا خودت انگیزه ساختی.

نظرتون چیه؟

انضباط و اخلاق

اگرچه این دو کلمه (اخلاق و انضباط) معنی متفاوتی دارند اما برای فرد یا جامعه با هم سنجیده میشن. یادتون هست؟ اخلاق و انضباط بیست!. گویا اخلاق به انضباط وابسته است. و اخیرا اصطلاح دیگری تعریف شده : انضباط اخلاقی

نمیخوام با الفاظ بازی کنم. بنابراین برمیگردم و با این سوال شروع میکنم که آیا انضباط اخلاقی صرفا یک شعاره؟ یه شعار دهن پرکن برای اینکه دیگران را مقید به اصول رفتاری تعریف شده ای کنیم؟ و خود رها...؟

در همه فرهنگها دروغ​گویی غیراخلاقیه بعید می​دونم کسی در خاطرات خودش چندین فقره دروغ نداشته باشه... مگر اینکه از اوناش باشید که حتی به خودش هم دروغ میگه! یک همکلاسی می​گفت: به نظر من بزرگترین دروغگو خودت هستی اگر ادعا کنی من "هرگز دروغ نمیگم". و بدتر از اون اینه که این جمله رو نگی اما باورش کنی چون درین صورت داری به خودت دروغ میگی.

اصلا نمیدونم چرا هر کی میخواد از اخلاق بگه اول دروغگویی رو مثال میزنه! بدزبانی، شایعه پراکنی، پرده دری، سوءاستفاده از موقعیت، تحقیر ضعیفان، تکریم مفرط منابع قدرت یا پاچه خاری(خواری درسته؟)، ریاکاری، فریبکاری در عشق! و اون آخرا که اسمش تغییر میکنه: نارو زدن....

در زمینه اخلاق گویا شدیدا تحت تاثیر محیطیم یعنی خانواده و آموزش.  خانواده موثرترین عامل ایجاد اخلاق مداری یا بی​انضباطی اخلاقیه...عهد کرده بودم کوتاه بگم.

اخلاق نمیدونم در علوم انسانی دقیقا چطور معنی میشه اما هرچه هست به شیوه ارتباط فرد با دیگران (جامعه) مربوطه. اخلاق در لوای کلمات تعریف شدنی "خوب و بد" طرح میشه. گفتم تعریف شدنی چون درست زمانی که یه نفر شدیدا محتاج یک کلمه حرف "راست"ـه، میگن گـــــاهی دروغ لازمه! پس اخلاق تعریف شدنیه. در واقع تحریف شدنیه. اصلا همون که اول گفتم انگار فقط یک شعاره.

فریبکاری، شایعه سازی، کشتن هم نوع، تکریم بیش از حد منابع قدرت، ایجاد نفرت عمومی... اینا هم گـــاهی پسندیده است. گفته بودم اخلاق یعنی خوب و بد؟ خب پس اصلاح میکنم ..آره اونا که گفتیم در عین حال که مطلقا بـــده، گــاهی خوبــه!

بازم بگم؟ توجه بیش از حد به غرایز پست: خوردن و نوشیدن ، لذت جنسی، چپاول و لذت به تملک درآوردن زحمات دیگران

و انضباط یعنی بدونیم چی کجاست و در مورد افراد یعنی اینکه چقدر قابل اعتماده. پس اگر اظهار دوستی کردی لزوما اخلاق مدار نیستی، اما اگه اعلام دشمنی می​کنی، مطمئنم که شیوه ی اخلاق مدارانه ای در پیش گرفتی چون جایگاهت مشخصه...و افراد منضبط گفته میشه آمادگی بیشتری دارند که در قید اخلاق بمانند.

خوشبختانه اخلاق در تعریف علمی خود مستقل از دینه، اما اخلاق در همه ادیان گنجانده شده و یک تعریف متافیزیکی (ماوراءماده) داره. حالا چرا گفتیم خوشبختانه...؟ خوشبختانه بسیار داریم افراد لامذهب (و جوامع لامذهب) که در قـیـد اخلاقـنـد و ما به​ آنها اعتماد می​کنیم و برعکس.

نگید حالا چی میخوای بگی و اینا به ما چه ربطی داره؟ ... ما یک جامعه ایم و در پناه زندگی اخلاق مدارانه به آرامش می​رسیم. رعایت انضباط اجتماعی، احترام به هم​نوع و دوری از خودرایی و خودکامگی، تمرین روزای قبل از دکتریت باشه. و من این سیگنالهای پراکنده رو مجانی در فضا پخش میکنم و امیدوارم گیرنده و بازتاب داشته باشه.

در پایان واقعا عذر می​خوام که چند دقیقه وقت تون به هدر رفت و برای اینکه اینو ثابت کنم، بخش نظرخواهی بسته می​مونه.

من طالب آزادی ام (1)

یک گپ و گفت دوستانه ای تو دانشگاه داشتیم که افراد با عقاید و ظواهر مختلف در آن شرکت کرده و نظرات خود را بیان نمودند. سعی میکنم توی چند شماره این مطالب را برای شما بذارم:

هدیه: من حد حجاب رو  قبول دارم و می دونم که تو قرآن گفته شده تنها بیرون ماندن وجه و کفین جایز است اما فکر می کنم باید مردم رو تو انتخاب آزاد بذاریم. اینطوری مسلمون از غیر مسلمون مشخص میشه نه اینکه همه ریا کنن!

سحر: خوب شما دارید جامعه اسلامی رو ترسیم می کنین که اتفاقا ما مدلش رو تو دنیا داریم.

هدیه: منظورت ترکیه است؟

سحر: دقیقا! می دونی ما چند تا مدل کلی برای حکومت جامعه تو دنیا داریم یکی مثل کشور های غربی که کاملا سکولار هستن و قائل به جدایی دین از سیاست و معتقدن که دین نباید هیچ گونه نمود ظاهری در جامعه داشته باشه. یه مدل، مدل عربستانه که قائل به سنت گرایی افراطی و تنها حضور دین در جامعه بدون هیچ گونه انعطافیه. یه مدل هم ترکیه است که خودتون گفتید که هر نوع پوششی آزاده که نوع اسلام سکولاریسمه، و نوعی در ایران که قائل به حدی از پوشش و حجاب است. حال ما بین این مدل ها باید انتخاب کنیم.

ادامه نوشته

نقش خداوند در علوم پایه

علوم پایه علومی است که دانش آموز یا دانشجو برای شروع یک فعالیت حرفه ای در جامعه یاد می گیرد. و شامل رشته های زیر و زیرگروههای آنهاست: فیزیک، شیمی، زیست شناسی، ریاضی ...

علوم پایه محدود به اصول، قوانین، و فرضیاتی است که جهانی اند. یعنی به همه دانش آموزان و دانشجویان جهان یکسان آموزش داده میشه. لازمه ی جهانشمول بودن یک علم این است که به زبان و فرهنگ مشترک ارائه شود. یعنی عقاید مختلف نوع بشر به پراکندگی خشکی های زمین، در آن نقش ندارد. بلکه عقاید مشترک علمی در آن مطرح میشود. لذا مفهومی که ما مسلمانان از خداوند در ذهن داریم، در علوم پایه نقش ندارد.

در فیزیک نظم سیارات را می بینیم و دلیل علمی برای آن می آوریم. نه دلیل مذهبی ... گرچه، آن هم راهی برای توجیه است. می گوئیم قانون جاذبه عمومی ... نمیگوئیم قدرت و یا حکمت خدا! اگرچه قدرت خدا در فرهنگ بسیاری از ملل جهان جا دارد.

در زیست شناسی نظم موجود در ساختار یک کلروپلاست را به عنوان عظیمترین کارخانه ی ساخت منبع انرژی شیمیایی توصیف میکنیم. و به افتخار دانشمند بزرگ کاشف آن "کالوین" آن را چرخه کالوین نامیدیم. و نه چرخه الهی!

در پزشکی نظم موجود در یک سلول جنینی، مثلا سلولهای داخل روده ی توپر، که باید در هفته ی ... کو؟ کتاب لانگمن! حالا هر چی... باید طبق مرگ برنامه ریزی شده نابود شود... تا روده به تکوین برسد. هیچ نامی از خداوند نیست!

در واقع پزشکی خود بخشی از زیست شناسی است. و زیست شناسی بخشی از بیوشیمی است. بیوشمی بخشی از شیمی، شیمی خود بخشی از فیزیک است. و تمام قوانین فیزیکی بر مبنای اندازه گیریها و محاسبات ریاضی توجیه میشود. در ریاضی هم به حکمت الهی اشاره نمیشود...

نام خداوند در کلاسهای علوم پایه کشورهای اسلامی فقط ممکن است در ابتدا و درانتها (شاید با یک خداحافظ) تکرار شود. این که گفتم یک "گله" نیست. روش رایج همین است. در همه ی کشورها علوم پایه همینگونه آموزش داده می شوند.

برعکس! دین در همه امور زندگی از جمله علم دخالت مستقیم دارد. از کسی شنیده بودم در حوزه های علمیه حتی ریاضی و نجوم تدریس می شوند.

پزشکی یک شغل با وظایف تعریف شده و تقریبا مشترک در جهان است. شرح وظایف یک پزشک در همه جای جهان یکسان است. اینطور نیست؟ فردا که پزشک شدی و قسم یاد کردی که مانند یک پزشک، خدمتگزار نوع بشر باشی، و نه فقط افراد خاصی، چگونه رفتار خواهی کرد؟ سوال سخت نیست. پیچیده هم نیست.

اگه بیماری دارید که در نزاع با مسلمانان یا جامعه مسلمانان هدف گلوله قرار گرفت و نیاز به معالجه شما داشته باشد کمکش میکنید؟

به عنوان یک پزشک و شیعه، یک بیمار کافر و یک مسلمان سنی و یک مسلمان شیعه را یکسان معالجه میکنی؟ اگر اولویت زنده ماندن باشد چی؟

یادت نره قسم خوردی که پزشک نوع بشر باشی. و قومیت و اعتقادات بیمار در حرفه ات نقشی نداشته باشه. یادت نره مسلمان شیعه مذهب و ملزم به اصول عقاید مذهب هم هستی.

هولوکاست واقعی.....

نمیدانم هیچ در مورد میانمار شنیده اید یا نه؟ اگر شنیده اید پس وای بر ما که چرا هیچ واکنشی از خود نشان نداده ایم؟ و اگر هم نشنیده اید باز هم وای بر ما! ما را چه شده است که برادرانمان جلوی چشمانمان پرپر میشوند ولی ما نمی بینیم؟( تا به حال 20000 مسلمان از 800000 مسلمان میانمار را کشتند.) کجایند مدعیان حقوق بشر؟ کجایند آنهایی که هولوکاست را علم میکنند؟ کجایند لیبرال دموکراتها؟
مگر شما ادعای حقوق بشر ندارید؟ من نمی گویم شیعه! نمی گویم مسلمان! مگر اینها انسان نیستند؟ ما حتی به خود، این اجازه را نمی دهیم که با یک حیوان این برخورد را داشته باشیم چه برسد به انسان! تصور کنید پدری را جلوی چشم فرزندش، فرزندی را جلوی چشم مادرش، خواهری را جلوی چشم برادرش و..... میکشند و به آتش می کشند اما کسی دم بر نمی آورد! شما که ادعا دارید ما سانسور نداریم! ما حقیقت را میگوییم! کجا این جنایات را نشان دادید؟ همانطور که جنایتهایتان در عراق، لبنان، پاکستان، فلسطین و.... را سانسور کردید و آن را با الفاظ برقراری صلح و آرامش و ایجاد پیشرفت پوشاندید. این بار با چه بهانه ای مسلمانان میانمار را به خاک و خون می کشید؟

«بای ذنب قتلت؟»...
مگر شما از چه چیز اسلام میترسید؟ جز این است که خود به این واقفید که اسلام برحق است و اگر صدایش به گوش جهانیان برسد و آئینش را تبلیغ کند دیگر حنایتان رنگ ندارد؟....

اما دوستان!.... کافرش فهمید من و تو کی میخواهیم بفهمیم؟ برای دین خود کم نگذاریم....
جالب است بعضی افراد با دیدن صحنه جنایات این وحشی ها غش میکنند ولی بعد از به هوش آمدن دوباره همان آش و همان کاسه... همان زندگی روزمره .....
مگر نداریم «مثل المومنین کمثل الجسد»؟ پس چگونه است که تک تک اعضای این پیکره را بریده اند ولی کسی خم به ابرو نمی آورد؟ ..........
حق داری من و تو را چه به این کارا؟ من و تو برویم فوتبالمان را ببینیم، تخمه مان را بشکنیم، پارک و سینمایمان را برویم، سرمان به درسمان باشد (که اگر باشد باز هم خوب است وآدم دلش کمتر می سوزد ولی بینی و بین اللهی اینطور نیست) بقیه به ما ربطی ندارد هر کسی کلاه خودش را بچسبد........

«اللهم عجل لولیک الفرج»

تصویر 1   تصویر 2

دکتر، روی میز بهتر نیست؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟


    چند وقت پیش یکی از اشناها برای انجام عمل جراحی به یکی از بیمارستان های دولتی سر میزنه. خانم دکتر ازش دعوت می کنه که ملاقات بعدی تو مطب باشه! اونجا هم بهش میگه برای انجام عمل باید 500000 تومان پرداخت کنه!!!

    دلیلشم دستمزد خودش عنوان می کنه... از اوجا که ایرانی ها عادت به چونه زدن دارن، اون خانم

می گه: دکتر نمی شه 300000 تومان بدم؟ و در کمال ناباوری با این حرف دکتر مواجه می شه: اون وقت منم در حد 300000 تومان عملت می کنم؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟

   پول پرداخت شد و جراحی صورت گرفت. اشنامونم با این که وضع مالی خوبی داشت اما حاضر نبود پول زور بده و یک هفته بعد رفت پیش رئیس بیمارستان و از خانم دکتر شکایت کرد. بعد 3روزم پولشو گرفت، اونم با کلی معذرت خواهی از طرف خانم دکتر...

حالا حکایت برگردوندن این مبلغ تو 3روز اونم با کلی عذرخواهی چیه، الله اعلم...............

   از اونجا که پزشکی می خونیم خبرایی از این قبیل و کم و بیش از طرافیان می شنویم البته با لحن متفاوت، که انگارمی خوان بگن نکنه تو هم اینطوری بشی؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟

   همیشه پزشکی واسم یه قداست خاصی داشته، اما ظاهرا دیکه مردم اون اعتماد قبلی و به پزشک ندارن و دیگه پزشک امین مردم نیست. تعهد کاری که مهمترین اصل تو هر شغلیه، متاسفانه داره کم رنگ میشه.

   البته خودمم می دونم که این عده قلیلند! اما همین جمعیت کوچیک باعث بی اعتمادی جامعه به بقیه میشند(حکایت بادام تلخ و ظرف اجیل).

(دکتر!! بهتره روی میز دنبال زندگیت باشی، زیر میز فقط خودتو گم می کنی!!!!!!!!!!!!)

ماوراء تجربه

نمیدونم آیا تا به حال تجربهی یک پدیده‌ی غیر طبیعی داشتهاید؟ صحبت از یک پیشامد ساده نیست که مثلا یک میخ را پرت کنید و میخ عمودی روی زمین بایستد! صحبت از یک پدیده‌ی توجیهنشدنی است.

آیا تا بهحال در یک مجلس احضار روح شرکت کردید؟ یا پدیدههای مشابه... مثلا کسی از ما هست که ادعا کنه جن را دیده باشه؟ یا موجودات مشابه که در فرهنگهای متفاوت، اسامی متفاوت دارند. میدونم برای آندسته که به این پدیدهها اعتقاد ندارند اینها خرافات و خندهداره. اما برای آن دسته افراد که اعتقاد دارند "این خندهها" خنده داره.

فعلا نمیخوام بگم که خودم اعتقاد دارم یا ندارم. اما مطمئنم شما هم مثل من کسانی را از آشنا و فامیل دارید که ادعا دارند چنین پدیدههایی را شخصا تجربه کردند... خودتان چی؟

خوابی که میبینید، چقدر در برنامه‌ی زندگی شما نقش دارد؟ یعنی چقدر روی رویاها یا کابوسهاتون حساب میکنید؟

ماوراءتجربه یا پدیدهی ماوراءالطبیعی یعنی پدیدهای که با هیچ اصول علم تجربی توجیهپذیر نیست. چون  شانس، بر مبنای اصول علمی است. اما این پدیدههایی که منظور ماست، با هیچ اصول علم تجربی سازگار نیست. ممکن است برای توجیه این پدیدهها مثالی از هیپنوتیزم بیارید که مورد استفاده در روانشناسی است. اما روانشناسی جزو علوم نیمه تجربی-نیم انسانی است... امواج مغزی تا حدودی هیپنوتیزم و تلهپاتی را توجیه میکند. اما نه پدیده هایی مثل احضار ارواح را ...

  • حضور موجودات یا پدیدههایی مثل جن و روح را چقدر باور دارید؟
  •  خوابهایی که می بینید چقدر در برنامه زندگی شما نقش دارند؟

کلاس چیست؟ باکلاس کیست؟

یادم نمیاد این لغت از چه دوره ای وارد فرهنگ شده. "باکلاس" رو میگم. وقتی همسن شما بودم این لغت هنوز...اگر بود،رایج نبود. هر چه هست ریشه فارسی نداره. Class در انگلیسی به معنی طبقه، گاهی برای بیان شیوه زندگی اجتماعی و رفتار افراد به کار میره. در فرهنگ روزمره ی ما هم این کلمه کاربرد دارد اما در فرهنگ رسمی هنوز تکلیف ما با آن معلوم  نیست. گاهی نماد تکبر، گاه نماد تجمل. گاه برای بیان شکوه و گاه برای بیان غرور. هنوز نمیدانیم با کلاس خوب است یا بد؟ باکلاس باشیم یا نباشیم؟ کلاس بذاریم یا نذاریم؟

گویا در فرهنگ رسمی ما فروتنی و تواضع که از لحاظ معنی در مقابل اونه، پسندیده تره.

افتادگی آموز اگر طالب فیضی ..... هرگز نخورد آب زمینی که بلند است.

آن یکی تازه به محل کار یا تحصیلمان اومده، رفتار باشکوهی داره و احترام برانگیزه اما به مذاق این یکی خوش نمی آد. (با کدوم ز و غ بود؟) برچسب میزنه: مثلا با کلاسه !

در حالیکه همه ی افراد تحصیل کرده دوست دارند باکلاس و محترم باشند، شنیده بودم دوستی می گفت: "کلاس" یک فرهنگ واقعا پوچه. پوشالیه. آدم باید خاکی باشه. زندگی رو به خودش و دیگران سخت نگیره. از استادایی که نمیخندند بدم میاد. از افراد جدی حالم به هم میخوره...

حالا فرض کن پزشک شدی. باید باکلاس باشی یا نباشی؟ باکلاس باشی یعنی چه رفتاری با بیمارت داری؟ چه رفتاری با همکارت یا با پرسنل زیردستت داری؟ با مردم جامعه چطور رفتار میکنی؟ شوخی کردن موجب افت کلاس میشود؟ حرف زدن با صدای بلند بی کلاسی است؟ خندیدن و لبخند زدن...

با کلاس بودن به ثروتمندی است؟ به شیوه و نوع پوشش (لباس) بستگی داره؟ به داشتن اتوموبیل بستگی داره؟ اگر بله به نوع اتومبیل هم بستگی داره؟

و در پایان، مرز بین غرور و "باکلاس بودن" چیست؟

خوشبختی

کوچیک که بودی آرزو داشتی بزرگ بشی. بزرگ شدی حالا میخوای تحصیلات عالی داشته باشی. یه شغل خوب داشته باشی. لابد میخوای ثروتمند بشی. بعدها لابد دوست داری ازدواج کنی یا یک عشق واقعی رو تجربه کنی... طعم موفقیت رو بچشی. یه کم جاافتاده که شدی احتمالا دوست داری پدر یا مادر بچه های سالم بشی... بعد دوست داری یک مقام مهم داشته باشی.

بزرگی میگفت: وقتی بزرگتر میشی، فقط اسباب بازیهات بزرگتر میشه... گاهی زندگی رو به بازی میگیری.

حس میکنم هنوز کمی زود باشه اینکه از تو جوان 23-22 سال بپرسم خوشبختی از نظر شما چیه. هرچند دانشجو باشید فرهیخته باشید. اما بهش فکر کنید. خیلی زود میانسال خواهی شد. مخصوصا تو که پله اولت رو بزرگ برداشتی. آنگاه دغدغه زندگیت خواهد شد این سوال که آیا من خوشبختم؟ این همان زندگی است که میخواستم؟

سوالات ما ایناست:

  • خوشبختی از نظر شما چطور تعریف میشه؟
  • مواردی که برای خوشبخت شدن ضروریه چیان؟! آیا ثروت بخش اصلی اونه؟
  • چه کسی را خوشبخت میدونید؟ آیا الگویی در زندگی برای رسیدن به خوشبختی دارید؟
  • کاستیهای زندگی یک پزشک چی میتونه باشه که باعث میشه اون احساس خوشبختی نکنه.

شخصیت

یادتون هست یه بار دکتر یداله پور سر کلاس چند تا سوال مطرح کرده بودند و گفتند پاسخش رو روی کاغذ بنویسید به من برگردونید. یادم نمیاد گفته بود با یا بدون ذکر نام.

آخرای ساعت کلاس بود و دکتر فقط چندتا شو خوند. اما یادم میاد همه مایل بودند بقیه هم خونده بشه.

حالا اگه مایل باشید یه بار دیگه اون سوالات یا مشابه اونارو مطرح می کنیم. و همکلاسی ها بدون نیاز به معرفی خود اما لزوما با گفتن اینکه آقا یا خانم هستم به سوالات یا برخی از سوالات پاسخ می دهند.

  • شخصیت ممتاز مرد (و نه همسر) چگونه باید باشد؟
  • شخصیت برازنده یک بانو را چگونه می دانید؟
  • چه کسی را الگوی شخصیتی خودتون قرار دادید؟
  • بیشتر سعی می کنید خودتون باشید یا الگوی شخصیتی خود؟
  • سن ازدواج مناسب برای یک آقا و خانم چقدر است؟
  • اختلاف سنی در ازدواج:  مهم نیست؟ باید باشد؟ چرا و چقدر؟ 
  • اختلاف سطح تحصیلات: مهم نیست؟ باید باشد؟ چگونه و چرا و چقدر؟
  • و هر گونه سوال مشابه که یادم نیست خودتون مطرح کنید و پاسخ دهید.