... دستی به پهلوی شاهزاده زد و گفت: این گاو خیلی لاغر است و به درد کشتن نمی‌خورد، به او علف بدهید تا چاق شود!

 

در ده سالگی حافظ تمام قرآن بود. علم حساب و سپس فقه را آموخت.  از مهمانـش، منطق و فلسفه و هندسه را فرا گرفت. مهمان، پدرش را سوگند داد مبادا کودک را جز کسب علم به حرفه‌ای دیگر بگمارد.

با هوش سرشاری که داشت به مطالعه‌ی آثار ارسطو پرداخت. آن‌گاه به یادگیری علم طب روی آورد و در شانزده سالگی پزشکی ماهر شد.

در هیجده سالگی کتاب معروف متافیزیک ارسطو را آنقدر خواند تا تمام متن آن را از حفظ کرد، از آنجا که محتوای آن را نفهمید کلافه شده بود.  روزی در بازار ، مردی با اصرار کتابی ارزان به او فروخت. بر حسب اتفاق شرح مابعدالطبیعه‌ی ارسطو بود به قلم ابونصر فارابی. به پاس این میمنت نماز گزارد و صدقه داد.

دوران جوانی‌اش افول اقتدار سامانیان بود. زمانی که نوح بن منصور سامانی فرمانروای بخارا بود، به نوعی بیماری مبتلا شد. همه پزشکان از درمانش ناتوان شده بودند. اما اسطوره‌ی پزشکی ما او را درمان کرد. سپس اجازه یافت تا از کتابخانه معروف و بسیار بزرگ او استفاده کند.

 اندکی بعد حکومت سامانیان منقرض شد و سلطان محمود غزنوی به قدرت رسید. سلطان محمود، دشمن شیعیان‌ بود و به فلسفه علاقه‌ای نداشت. طبیب مجبور به فرار شد. از آن هنگام، دوران پرتلاطم زندگی وی آغاز شد.

او مدتی در نیشابور ماند و منطق تدریس می‌کرد. سرانجام از دست مأموران محمود غزنوی به گرگان گریخت و در آنجا مورد استقبال قابوس بن وشمگیر قرار گرفت. وقتی در گرگان بود متوجه شد که عده زیادی از مردم گرفتار بیماری دستگاه گوارشی شده‌اند. این موضوع باعث شد، او رساله‌ای در آداب صحیح غذا خوردن بنویسد.

 بعد از سقوط قابوس، به شهر ری رفت ، همانجا بود که شاهزاده مجدوالدوله را درمان کرد . شاهزاده در اثر بیماری مالیخولیا گمان می‌کرد، گاو است و غذا نمی‌خورد و مدام اصرار می‌کرد، او را بکشند و گوشتش را بپزند و بخورند! طبیب برای درمان او لباس قصابان را تن کرد و کارد در دست، به نزد مجدوالدوله آمد و دستور داد تا دست و پای او را ببندند. بعد کارد را بر گلوی او گذاشت تا وی را بکشد. اما قبل از آن دستی به پهلویش زد و گفت: این گاو خیلی لاغر است و به درد کشتن نمی‌خورد، به او علف بدهید تا چاق شود. مجدوالدوله برای اینکه چاق شود، شروع به غذا خوردن کرد و هر چه می‌آوردند، می‌خورد. بوعلی از این راه  داروهایش را هم به او خوراند. بدین ترتیب، مجدوالدوله پس از مدتی سلامتی‌اش را باز یافت.

پس از آن، ابن‌سینا به همدان رفت و شمس الدوله دیلمی از او استقبال کرد. وزیر شمس‌الدوله شد و بیماری قولنج او را درمان کرد. او با فراغت اندکی که داشت. کتاب فلسفی «شفا» را نوشت. بعد از مرگ شمس‌الدوله، سماء الدوله به حکومت رسید و بوعلی را به خاطر نامه‌نگاری‌اش با علاءالدوله حاکم اصفهان زندانی کرد. او چهار ماه در زندان بود و در آن مدت، سه کتاب نوشت.

سال‌های پایانی عمرش را در اصفهان زیست اما در یکی از سفرهایش به همدان  در سال ۴۲۸ قمری بر اثر قولنج درگذشت.

  او بیشتر عمر خود را سرگرم مطالعه و یادگیری بود و کمتر به استراحت و خواب می‌پرداخت. هر گاه مسأله‌ای را نمی‌فهمید به مسجد می‌رفت و نماز می‌خواند تا خداوند فهم آن موضوع را برایش آسان کند.

از ایشان ۱۳۱ اثر موثق، و ۱۱۱ اثر منسوب  در  موضوعات فلسفه و طب و ریاضی و طبیعی بر جای مانده.

کتاب قانون  (به زبان عربی) / (ترجمه فارسی)  یک دائرةالمعارف گرانقدر پزشکی است که در آن تمام مبانی اصلی طب سنتی مورد بحث قرار گرفته ‌است مانند: مبانی تشریح، آناتومی، مبانی علامت شناسی، سمیولوژی، داروشناسی و داروسازی و نسخه نویسی. کتاب قانون در سال ۱۳۶۰ توسط مرحوم شرفکندی از زبان عربی به زبان فارسی امروزی ترجمه شد وتوسط انتشارات سروش منتشرگردید وتاکنون چندین بار تجدید چاپ شده‌ است.

 

اکنون، بیش از گذشت هزار سال از تولد ابن‌سینا میگذرد، نظریه‌های فلسفی و پزشکی او هنوز مورد توجه و احترام است. سازمان «یونسکو» سال 1980 میلادی را به‌خاطر هزارمین سال تولد ابن‌سینا، سال ابن‌سینا نامگذاری کرد. انجمن داروسازان انگلیسی، روی آرم خود تصویر ابوعلی‌سینا را نقش کرده است.

 منابع: سایت تبیان >> 1- ویل‌دورانت تاریخ فلسفه.2-  مقاله ابن‌سینافضل الرحمن،،3- تاریخ فلسفه اسلامی، تهاتری کورین، حسین نصر و عثمان یحیی،4-  مقدمه بر الهیات نجات بوعلی‌سینا، یحیی یثری.5- مهروش طهوری، ابن‌سینا در 90دقیقه  و سایت ویکیپدیا