توهم برند
شک نکنید که جامعه ما بطور منحصر بفردی هر چند وقت یکبار، هیجاناتش را جمع می کند و ناگهان آن را تخلیه می کند. همیشه هم این کار کرده و مدت هاست به یک عادت تبدیل شده. اصلا تک تک افراد و کل جامعه این چنینند. می خواهد این هیجانات حمله به صفحه فیس بوک مسی باشد یا شرکت در مراسم خاکسپاری مرتضی پاشایی. می خواهد در به عرش بردن ولاسکو باشد یا کوبیدن دایی. فرقی ندارد. نه اینکه مورد هدف از چه جنس و صنفی است مهم است و نه درست و غلطش و نه به حق و نا حق بودنش. مهم این است که کلا اهل هیجان و جو گیر شدن هستیم و شکل خلاص شدن از آن هیجان هم به همان شکل ناگهانی است.
...حالا، نوبت “برند” است. فرایندش مثل به دنیا آوردن یک فرزند است.... متاسفانه مد شده. مثل سونامی راه افتاده و خدا می داند با چه شدتی به کجا بخورد و به افراد سوار بر آن موج چه میزان خسارتی بزند. مایی که هنوز در ابتدای راه بازاریابی هستیم و دوره گذاری را از تولید محوری به فروش و بعد بازاریابی طی می کنیم، این نحوه برخورد افراطی با برند دیگر چیست؟ اتفاقات عجیبی است. از همان هیجانات خاکسپاری مرتضی پاشایی است که خیل عظیمی از شرکت کنندگان در مراسمش و سوگوارانش تا پیش از مرگش او را نمی شناختند و در زمان سوگواری اش آهنگ هایش را شنیدند. داستان برند و استفاده کنندگانش هم از جنس همین سوگواریست. هنوز خیلی از افرادی که سوار بر موج برندسازی شده اند و میلیون ها و میلیاردها تومان را خرجش می کنند، فرق لوگو و نام تجاری و برند را نمی دانند. “توهم برند” از لغاتی است که باید به دامنه کلمات پیرامون برند اضافه شود.
متن بالا بخشی از نقد روزنامه فرصت امروز بود که، علیرغم قراردادی که در ابتدای تاسیس وبلاگ با خودم کردم، ترجیح دادم کپی مطلب را اینجا بذارم... حقیقت اینکه قبلا با دوستان همکلاسی بارها در این مورد بحث کردیم و نظرات اینجانب دقیقا منطبق بر مطلب فوق بود، حیفم آمد با بودن چنین نقد باارزشی، چیزی بر آن اضافه کنم.